Monday, December 17, 2001

مطلبي در وب لاگ حسين خواندم در مورد قانون جديد نظام بندي اينترنت : كه من زياد موا�قش نيستم بگذاريد راحت صحبت كنم كشور ما كشوري است كه به يك دوره كوتاه در اول انقلاب از آزادي بيان و انديشه به طور كامل بر خوردار نيست حالا كه اينترنت به زندگي روزمره مردم ايران وارد شده است به عنوان ابزاري عالي كه هيچ گونه متولي ندارد جهت انتشار عقايد تبديل شده است و هر گروه و دسته چه مخال� چه موا�ق . چه انصار چه سلطنت طلب و ... �رصتي يا�ته اند نا عقايد خود را مطرح كنند و ت�كرات خود را در برابر خيل انبوهي از كاربران قرار دهند ؛حتي همين وب لاگ نيز شايد حتي تا يك سال پيش دور از تصور بود كه بشود اينگونه بي پروا نظرات خود را بيان كرد . با تصويب هر قانون در اين كشور چون هر كس بنابه برداشت خود از قانون آن را ت�سير مي كند و نظام واحدي در برداشت از قانئن و اجراي آن وجود ندارد بنابراين اين خطر جامعه كاربران اينترنت ايران را تهديد مي كند كه در صورت اجرا يك سانسور مركزي كه لز بالا باشد بسياري از سايتهاي ايراني و پرطر�دار در معرض تعطيلي قرار بگيرد هر چند كه اين سانسور در ابتدا نيز بسيار ميانه رو عمل كند . اما به هر حال است�اده از سانسور و قرار دادن �يلترهايي در برابر اين جريان بازتاب خوبي در محا�ل اينترنتي ايران نخواهد داشت و در بلند مدت هم ممكن است موجب قطع كامل اين جريان شود اما به هر حال تا زماني كه اين قانون اجرا نشده است بايد صبر كرد
ماه رمضان تمام شد البته طبق معمول با بي برنامگي كشور كا�ر و در عين حال مسلمان تركيه عليرغم اينكه دولتمردان ايراني آنها به لاييك بودن و ضد دين بودن محكوم مي كنند از يك سال پيش زمان آغاز ماه رمضان و تاريخ پايان آن را مي دانستند و نه مثل ما يك روز ديرتر ماه رمضان را شروع مي كنيم بعد هم مي گوييم : آخ آخ ملت بسيار شري� و شهيد پرور ايران ديروز روز اول ماه رمضان بود ديديد چي شد ما چون ديروز هوا ابري بود نتوانستيم ماه را ببينيم . بعدش اين ملت شري� است كه مي ماند چي كند با اين كار .
وقتي هم كه قرار است ماه تمام شود تازه حضرات ساعت دوازده شب براي اينكه آبرويشان نرود ميگويند : ملت شري� چون تمام كشورهاي منطقه چه عرب چه عجم ماه را رويت كرده اند بر ما هم روشن شد كه ماه ديده مي شود . اين مي دانيد يعني چه يعني رسما مبارزه با علم و دانش رسما عدم اعتقاد به اينكه ديگران هم مي �همند يعني اينكه برود آن منجمي كه عمري را در كار رصد و ستاره شناسي و تقويم نويسي بوده است برود كشكش را بسابد . چقدر اين �كر عقب مانده به كشور ما ضربه مي زند خودتان قضاوت كنيد
واقعا عكسهاي جالب و تكان دهدنده اي توي اين سايت است دوستاني كه به مسئله ا�غانستان علاقمند هستند توصيه مي كنم اين سايت رو از دست ندهند از بهزاد عزيز بسيار تشكر مي كنم كه اين سايت رو به من معر�ي كرد

Saturday, December 15, 2001

خيلي خوشحال هستم بابت چي؟ بابت اينكه احساس مي كنم وب لاگ من يك سري خواننده پروپا قرص پيدا كرده اين واقعا براي من باعث خوشحالي است كه ا�كار و نظرات من براي يك عده كه نمي شناسمشان جالب هست و لااقل اين وقت را مي گذارند و اين مطالب را مي خوانند به هر حال از تمام دوستان ممنون هستم كه وقت مي گذارند و وب لاگ من را مي خوانند اميدوارم هر روز بتوان بهتر از ديروز بنويسم
يك صحنه خيلي جالب براتون از صداو سيماي ايران تعري� كنم : همينطور كه مي دانيد روز جمعه روز جهاني قدس بود و ملت غيور و با ايمان ودر عين حال هميشه در صحنه تبريز هم در اين روز خيلي خيلي مهم در صحنه حاضر بودند اما تنها از اين خيل با شكوه و ميليوني تنها پنجاه ن�ر در تصوير تلويزيون ديده مي شدند بقيه مثل اينكه در پشت درختها پتهان شده بودند در ضمن �يلمبردار هم طوري �يلم گر�ته بود كه هر كس ناوارد اگر �يلم را مي ديد �كر مي كرد واقعا تظاهرات ميليوني است اين هم از حقه هاي تلويزيون ايران
�كر مي كنم كشور ما تنها كشور مسلمان هست كه هنوز براي �هميدن اينكه ماه تمام شده دست به دامن يك ن�ر يا چند ن�ر پيرمرد مي شود كه به مقتضاي سنشان حتما دچار ضع� بينايي هم هستند . يعني مي خواهم اين نكته را بگويم كه آيا واقعا ما با علم و دانش آنقدر دشمني داريم كه نمي توانيم حر� مثلا منجمان دانشگاهي را قبول كنيم كه ماه كي تازه مي شود و ... به راستي كه علم ودانش در اين سرزمين كهن سخت مهجور مانده است

Friday, December 14, 2001

من هميشه از �يلمهاي حاتمي كيا خوشم مياد نمي دونم ولي تو �يلمهايش يك صراحت لهجه مي بينم كه من از اين صراحت خيلي خوشم مياد . من هنوز نتوانستم �يلم آخرش را ببينم اما �يلم اژانس شيشه اي را خيلي دوست دارم آژانس �يلمي است كه با مهارت كامل توانسته تقابل بين قشرهاي جامعه را نشان بدهد . به نظر من آنچه كه اين �يلم را جذاب مي كند نمايش دادن عدم درك اقشار مختل� جامعه توسط يكديگر است و اين همان مشكلي است كه جامعه با آن مواجه است اين كه مي گويند مردم حر� يكديگر را نمي �همند همين است در اين �يلم حاج كاظم هم جزء‌جامعه است آن مرد شيك پوش كه قصد س�ر به دور اروپا را هم دارد جزء‌جامعه است اما ت�اوت ها ما بين اين دو بسيار زياد جلوه مي كند . با اين كه قبول دارم بسيار بودن ا�رادي كه از جنگ غنيكت بردند اما كساني هم بودند كه به خاطر ميهن خود جنگيدند و هيچ نگر�تند .
من معذرت مي خواهم بابت چي ؟ بابت اينكه نتوانستم ديروز براتون بنويسم راستش را بخواهيد ميهمان بودم به حساب ديشب با يكي از دوستانم (امير بسيار عزيز)نشتيم و بعد از سالها دو سه ساعت درس خوانديم و اين هم بهانه اي شد براي اينكه نتوانم بنويسم به هر حال پوزش مي خواهم

Wednesday, December 12, 2001

با تمام احتراميكه به اصل آزادي بيان و انديشه دارم اما موضوعي هست كه نتوانستم نسبتا به آن بي ت�اوت باشم
حس مي كنم جامعه ما در يك مسير سقوط اخلاقي قرار گر�ته يعني آن عر� و ارزشهايي كه جامعه ايراني صاحب آن بود الان تبديل به نوعي انحطاط اخلاقي شده مي دانيد جوانان هم نسل با من لز بسياري چيزها محروم بوده اند اما اينها دليل قانع كننده برا ي بوجود آمدن اين همه انحطاط نيست راستش را بخواهيد من اين طور �كر مي كنم كه من جوان ايراني بايد ت�اوت داشته باشم با يك جوان آمريكايي مي پرسيد چرا ؟ دليلش ساده است من �رزند تمدني هستم 3500 ساله ولي آن جوان آمريكايي صاحب تاريخي 600 ساله است آنهم �رزند يك عده تبعيدي از سراسر جهان.آيا من نبايد نسبت به اين �رهنگ احساس وظي�ه كنم نبايد در ح�ظ آن كوشش كنم .البته �رهنگ غرب (تاكيد مي كنم �رهنگ نه ابتذال ) تنها شامل مسايل جنسي و زندگي �لان خواننده يا رقاصه نيست �رهنگ غرب بزرگاني دارند مثل كوئيلو و صدها نمونه مانند آن كه مي توانند بسيار چيزها به من بدهند . دوست من تويي كه مانند من هر روز وب لاگي مي نويسي تا انديشه هاي خود را با ديگران قسمت كني سعي كن در انتخاب مطالب دقت بيشتري كني ابراز مطالبي كه براي ديگران جز پوچي چيزي ندارد دردي را از من و تو دوا نخواهد كرد پس دست در دست هم بگذاريم تا در احياي �رهنگي كه دارد هر لحظه چون يخي در برابر آ�تاب نازكتر و نازكتر مي شود همت گماريم
اين وب لاگ هيچ خاصيتي هم كه نداشته باشه لااقل باعث مي شه كه آدم در طول روز به دور و برش با دقت نگاه كنه مسايل رو عميق تر ببينه تا چيزي براي نوشتن يا حر�ي براي گ�تن داشته باشه براي من مهم نيست كه چند ن�ر اين مطلب رو مي خوانند يا اصلا كسي نمي خواند براي من مهم اينست كه بنويسم همين و بس
امروز هم از آن روزها بود با كلي درگيري و بالا پايين پريدن . صبح اول وقت كه كلاس مدار داشتم بايد مي ر�تم استادش خيلي آدم خوبي است من ازش خيلي خوشم مياد بعد از كلاس هم با برو بچه هاي انجمن علمي جلسه داشتيم اونهم چه جلسه اي تو جلسه �قط من يكي پسر بودم بقيه همه دختر بودن جلاسه كلي ارشادشون كردم جاتون خالي بعد از جلسه هم ر�تم شركت كلي كار عقب ا�تاده داشتم انجام دادم تازه الان يك ساعت رسيدم خونه كه دارم براتون مي نويسم
امروز موقع برگشتن از سر كار سوار اتوبوس شدم هميشه براي من اتوبوس يك ويژگي خاص داشته : وقتي سوار اتوبوس مي شوي با جامعه خودت به معناي واقعي تماس پيدا مي كني مردم را از جلو لمس مي كني . واقعيت امر اينست كه اتوبوس بريده اي واقعي از جامعه است يك تكه از كيك اجتماع بدون هرگونه آرايش انسانهاي درون اتوبوس مصنوعي و ساختگي نيستند انسانهايي هستند كه در اين اجتماع زندگي مي كنند و دردهايشان همان دردهاي جامعه ماست . اتوبوس هم براي خود داستاني دارد

Tuesday, December 11, 2001

امروز تو دانشگاه يك بحثي گذاشته بودن به اسم گ�تگوي تمدنها راستش اول از همه چيز به خودم گ�تم زرشك ! كدوم گ�تگو داداش تا وقتي تو اين مملكت از آزادي و دموكراسي از اين جور چيزها خبري نيست حر� زدن از گ�تگو آنهم از نوع تمدني اش خيلي مسخره است تو مملكتي كه همه عادت كرده اند زور بالا سرشون باشه تو مملكتي كه همه حر� مي زنند نظر مي دهند اما آخر سر يك ن�ر مي گويد نه كه نمي شود راستش به نظر من ما تا زماني كه تو كشور خودمون دموكراسي نداشته باشيم تحمل شنيدن نظر مخال� را نداشته باشيم تاوقتي مخال� اين مملكت تا يك كلمه حر� زد هزار ن�ر با توپ و تانك ريختن سرش ديگه چه �ايده داره از گ�تگو حر� زدن اصلا ببينم مگه ما تو ايران چند كلمه مي توانيم حر� بزنيم كه دنيا را دعوت به گ�تگو مي كنيم
تو زندگي هر كس رازهايي هست براي نگ�تن ت�كرات عجيب و غريبي كه انسان با آنها زندگي مي كند ا�كاري كه جزء‌جدانشدني هر انسان مي باشند . همين رازهاست كه در خلوت در كوچه در خيابان در جمع دوستان انسان را بخود مشغول ميكند و انسان بي اختيار در دريايي از ت�كرات غرق مي شود و همين ا�كار است كه انسان را انسان مي كند

Monday, December 10, 2001

حكايت عجيبي است اين داستان آزادي و آزادگي در ايران صدها تن جان دادن تا مشروطه شكل بگيرد و مجلس در اين مملكت راه بي�تد و مجلس هنوز كودكي نوپا بود كه به توپش بستند حتي با نگاهي تاريخي به اين سرزمين در مي يابيم كه ملت ايران عليرغم اينكه مدتهاي مديدي براي بدست آوردن آزادي مبارزه كرده اند اما هر زمان كه به آن رسيده اند در كوتاه زماني آنرا از دست داده اند در سرزمين عجيبي زندگي مي كنيم
مي خواهم راجع به همون مطلب با شما صحبت كنم موضوع در مورد زندان زنان و وضعيت آنها در اين زندان بود اما يك مطلب بود كه از ديشب ذهن من را مشغول به خودش كرده حكايت كودك يك زن روسپي است كه مادرش را در برابر چشمانش شلاق مي زنند و كودك نظاره گر اين صحنه است راستش به نظر من يك �اجعه انساني است . يك كودك كه هنوز 5 يا 6 سال بيشتر ندارد نظاره گر خشونتي باشد بي رحمانه . نمي دانم چقدر اين ت�كر منطقي است كه بخواهيم همه چيز را با زور حل كنيم ما در جامعه ايراني هر نوع آدمي داريم مذهبي غيرمذهبي معتقد ولنگار و.... آيا در طبيعت قانوني وجود دارد كه همه عين هم بايد باشند حتي حيوانات هم در ر�تارشان با هم ت�اوت دارند چه برسد به انسان . جامعه ايراني عادت كرده كه هميشه صورت مسئله را پاك كند و هيچوقت به حل آن نمي انديشد . آيا بايد با زنان خياباني اينگونه برخورد كرد آيا نبايد به جاي شلاق زدن و برخورد قهري با اين ا�راد به حل ريشه اي مشكلات آنها پرداخت آيا نبايد را ه حل منطقي براي مشكل آنها پيدا كرد تا آنها نيز به يك زندگي سالم دست پيدا كنند تاس� آور كه به جاي كمك به اين ا�راد با آنها همانند حيوان برخورد مي كنيم آيا براستي ارزش يك انسان اينقدر پايين است

Sunday, December 09, 2001

راستش يك مطلب خواندم تو مجله پيام آور در مورد زنان زنداني خيلي منقلبم كرده راستش الان همچين حالم گر�ته شده كه نمي توانم بنويسم ولي براي �ردا بيشتر در اين مورد مي نويسم
اين سايت رو ببينيد وقتي ديدمش خشكم زد چه طوري ميشه يك سري آدم بيكار بنشينن يك اينترنت به اين كنده گي رو آرشيو كنند راست مي گن تو غرب مردم زده به سرشون
ت�اوت زيادي است بين كساني كه مي دانند و حر� نمي زنند و كساني كه نمي دانند و حر� مي زنند
اصولا دسته اول چون در انديشه هاي خود به چيزي رسيده اند هرگز حر� نمي زنند چون مي دانند دانسته هاي آنها در برابر ندانسته هاي آنها همانند قطره اي است در برابر دريا اما كساني هم كه نمي دانند مدام در مورد مسئله اي كه از آن آگاهي ندارند حر� مي زنند اين روزها از اين دسته آدمها دور و بر من زياد هستند من جمله يك ن�ر را مي شناسم كه هيچ اطلاعات علمي دز مورد كامپيوتر و اينترنت ندارد اما كلاس اينترنت تشكيل داده مسخره است نه
يك ت�اوت اساسي وجود دارد بين اساتيد دانشگاه اساتيد دانشگاه كلا به دو دسته تقسيم مي شوند
ال�)اساتيدي كه يك لقب قلمبه سلمبه دكتر را باخود بدنبال مي كشند اما هيچ چيز از علم روز و دانش جديد نمي دانند و تنها چيزي كه مي دانند و بلد هستند دانستن يك سري اصطلاحات مسخره و عجيب و غريب در رابطه با اينترنت و كامپيوتر و... اما دسته دومي هم وجود دارد كه نه لقب دكتر را بدنبال خود مي كشند و نه براي اينكه به ديگران ثابت كنند كه چيزي حاليشان است از اصطلاحات عجيب وغريب است�اده كنند دسته اول همان اساتيدي هستند كه دانشجو در م�ابلشان به احترام خبردار مي ايستد اما پشت سرشان هم هزار تا متلك مي گويد اما در برابر دسته دوم دانشجو نه خبردار مي ايستد و نه بي احترامي ميكند دانشجو در برابر دسته دوم استادها كه غالبا هم جوان هستند احساس راحتي مي كند با آنها شوخي مي كند اما هميشه به ديده احترام به آنها مي نگرد چون در نظر او استاد واقعي است

Saturday, December 08, 2001

دو تا موضوع هست كه مي خواهم بنويسم اول اينكه : ازتمام دوستاني كه تازه صاحب وب لاگ شدن و من هنوز نتوانستم به وب لاگشون لينك بدهم معذرت مي خواهم اين را به حساب تنبلي و كم بود وقت بگذارين در اولين �رصت اين كار را خواهم كرد
دوم : من تا آنجايي كه بتوانم سعي مي كنم تمامي وب لاگها را بخوانم اما يك ت�اوت عمده بين دو دسته وب لاگ وجد دارد وب لاگهاي داخل كشور و وب لاگهاي خارج كشور وب لاگهاي داخل كشور و كساني كه اين وب لاگها را مي نويسند دچار يك نوع خود سانسوري هستند يعني مطالبي كه اين دسته مي نويسند توام با يك نوع ترس و حيا است علتش هم واضح است و نيازي به گ�تن ندارد اما وب لاگهاي خارج از كشور هيچ گونه محدوديتي براي نوشته هاي خود قائل نمي شوند و بي پروا به بيان مطالب خويش مي پردازند اين را گ�تم تا دوستان از سر مقايسه به اين دو گروه نگاه نكند چه بسا وب لاگ نويسهايي از دسته اول هستند كه به خاطر ملاحظاتي خود سانسوري شديد اعمال مي كند و احساسات دروني خود را آنگونه كه هست بروز نمي دهند
ديروز مثل اينكه روز جهاني سوتي بود در اينترنت به هر سايتي ر�تم يا سرورش كار نمي كرد يا ص�حه اش بار نمي شد نكنه دست صهيونستهاي بي تربيت بي �رهنگ تو كار بوده باشه
نمي دانم چه خبر �كر كنم اين �صل يك خاصيت عجيب داره كه هم را كلا�ه مي كنه نه دست و دل آدم به كاري مي ره نه ح.صله جر و بحث با ديگري را راستش اگه اين وب لاگ هم نبود من كلا من�عل شده بود از صبح كه پاشيم مي روم د�تر شركت �قط چرت مي زنم تا شي�تم تموم بشه خودم هم مي دونم كار بدي مي كنم اما دست خودم نيست بدجوري بي حال هستم

Friday, December 07, 2001

اگر شما به تبريز مسا�رت كرده باشيد حتما بازار تبريز را ديده ايد . بازار تبريز يك مجموعه عظيم تجاري هست و �كر كنم از نادر بازارهايي هست كه كاملا سرپوشيده است . نمي دانم چه چيز در اين بازار هست كه من هر وقت دل تنگ مي شوم مي روم آنجا البته نه براي خريد بلكه مي روم تا�قط قدم بزنم راستش خيلي حال مي كنم وقتي �روشنده ها را مي بينم كه مشغول �روش كالاي خود به مشتري ها هستند يا وقتي بوي كاهگل از زميني كه روي آن آب پاشيده اند بلند مي شود مي دانيد اين �ضا اين بو حتي صداها من را به حال و هواي ديگري مي برد به دويست سال قبل به زماني كه شترها بار بر دوش وارد بازار مي شوند و صداي جرينگ جرينگ جرسهايشان همه �ضا را مملو مي كند براستي كه تكنولوژي با تمام خدماتي كه به انسان كرده و زندگي را براي انسان آسان كرده اما خيلي چيزها را هم از زندگي ما گر�ته ارتباطات انساني ما را قطع كرده در يك كلام ص�اي زندگي مارا با خود برده است
امروز نسبتا روز آرامي بود كار بخصوص هم نكردم بيشتر تلويزيون ديدم يك كم هم به موسيقي گوش دادم اين روزها عجيب به موسيقي راك علاقه مند شده ام احساس مي كنم دارم عوض مي شوم يك تغيير اساسي در ر�تار و ا�كار نمي دانم شايد منهم يك چيزي تو مايه هاي ناصر خسرو هستم خودم كه خبر ندارم . راستش �كر كنم تاثير آشنايي من با يك ن�ر باشه كه (توضيح بيشتر براي بعد بماند) اما همچنان تحول در بنده ادامه دارد

Thursday, December 06, 2001

راستش يك موضوعي من را آزار مي دهد نمي خواستم راجع بهش حر� بزنم اما مي بينم نمي شه راستش ما ايراني ها يا بهتر بگم جهان سومي ها يك مشكل بزرگ �رهنگي داريم و اين مشكل از اينجا ناشي مي شه كه ما ت�ريح كا�ي نداريم يا لااقل پول كا�ي براي ت�ريح نداريم اين �رهنگ ساليان سال است كه جز ما شده و ما بدون اون نمي توانيم زندگي كنيم منظورم خاله زنك بازي است . كا�ي است دو تا ايراني يكجا جمع بشوند تا بساط غيبت از سومي رواج پپدا بكنه به عنوان مپال زنهاي همسايه از زن اون يكي همسايه مي گن كه ديدي �لان حر� رو زد يا �لان لباس رو پوشيد و.... راستش من اين كار را الان دارم در بين وب لاگ نويس ها هم مي بينم يكي از مطلب يكي ايراد مي گيره اون يكي مطلب ديگري را تاييد مي كنه و ... اين ماجرا ادامه داره اما يك چيز را همه �راموش كرديد و اون هم اينكه اين وب لاگها براي تو و من ساخته نشده هيچكس خوشش نمي آيد كه حتي ذره اي از زندگي خصوصي اش را با ديگران قسمت بكند اين وب لاگ ها �قط و �قط به اين خاطر است كه كساني كه دوست دارند (آنهم از سر رغبت ) مطالب خود را با تو ومن قسمت كنند . من وتو دگير حق اين را نداريم كه به نوشته آن يكي ايراد بگيريم و يا مطلب آن يكي را تاييد بكنيم دوستان تنها يك خواهش از شما دارم آنهم اينست كه جوي بوجود نياوريم كه اين �ضاي بدون سانسور دچار خود سانسوري بشود و ديگر كسي رغبت نوشتن نكند همين معذرت مي خواهم كه روده درازي كردم
الان ساعت 7:47 است خيلي خسته هستم مي خواهم بروم بخوابم اونهم مثل يك خرس راستش قرار بود بريم يك جايي مراسم د� زني بود اما لغو شد حالا مي توانم بروم بخوابم جاتون خالي تا �ردا صبح بيهوشي مطلق
اين روزها خيلي كلا�ه هستم همه چيز خيلي قاطي پاطي هست راستش خودم هم طور عجيبي شدم همه اش به اين و اون گير مي دهم و بيشتر به دخترها حالا ديگه به دخترهاي همكلاسي كه با هاشون رو در بايستي هم داشتم پيله مي كنم راستش به نظر خودم خيلي بي تربيت شدم �كر كنم از اثرات ناشي از بي دوست دختري است خدا به خير كنه عاقبت من را راستش بيشتر از همه هم لاوان را اذيت مي كنم با اينكه خيلي هم دوستش دارم(البته توضيح لازم هست مثل يه خواهر) اما به هر حال خيلي شلوغي مي كنم
اول سلام دوم معذرت مي خواهم كه ديروز نتواستم بنويسم دو تا دليل بود كه من ننوشتم يكي اينكه خيلي خسته بودم دوم اينكه اشتراك اينترنت نداشتم و خلاصه اينكه تنبلي كردم به هر حال معذرت مي خواهم

Tuesday, December 04, 2001

امروز يكي از آشناها سئوالي از من پرسيد كه تو جواب دادنش ماندم مي پرسيد اين كه مي گن خدا عادل هست پس كو ؟پرسيدم چطور ؟
گ�ت ببين همين دوربرت را نگاه كن صدها دختر را دور و بر خودت مي بيني كه هر روز خدا با هزار تا پسر لاس مي زنن آخر سرم يك شوهر خوب و خوش اخلاق و پاك نسيبشون مي شه اما هستن دخترهايي هم كه پاك زندگي مي كنن اما در آخر سرهم يك شوهر ناپاك و بد اخلاق قسمتشون مي شه پس اين وسط عدالت چي مي شه من نتوانستم جوابي بدهم �قط سرم را اندختم پايين
امروز مثل اينكه روز جهاني جدايي بود از اول صبح يك حسي داشتم كه قرار است يك ات�اق مهم بي�تد سوار تاكسي هم كه شدم راننده با يك ترانه خيلي تلخ از من پذيرايي كرد كه كلي حالم رو گر�ت وقتي رسيدم دانشگاه ديدم بله اوضاعي هست چند تا از پسرها با دوست دخترهاشون به هم زدن چند تا از دختر با دوست پسرهاشون خلاصه اوضاع قمر در عقرب است من هم كلي حالم گر�ته شد
الان داشتم به اخبار گوش مي دادم بازهم اسراييل �لسطين را با موشك زده راسيتش منهاي تمام گرايشاتي كه حكومت ايران داره و باعث مي شه مردم از اين مسئله بدشون بيايد اما من به عنوان يك انسان به اين مسئله نگاه مي كنم و با خودم مي انديشم چه نبرد نابرابري است ملتي در برابر عده اي اشغالگر قرار گر�ته اند كه مهاجمين سرتاپا مسلح هستند و طر� ديگر تنها سنگ دارد ببين من به اين مسئله �كر مي كنم كه اگر روزي كشور من هم دچار اين مسئله شده بود شايد ما هم همين كار را مي كرديم نمي دانم اما من دلم براي مردم �لسطين خيلي مي سوزد

Monday, December 03, 2001

تو حال و هواي عجيبي هستم نمي دانم چه كار بايد بكنم دلم مي خواهد پر بكشم از اينجا بروم بريم يك جاي دور جايي كه نه كسي من را بشناسه از نه بدونه كه من كي هستم از يكنواختي خسته شدم همه اش احساس بزرگي احساس اينكه يكن�ر هستي با مشخصات مت�اوت از شب تا صبح تلاش و دوندگي از صبح تا شب كارهاي هميشگي دلم خيلي تنگ قبلا باز يك حسي توي سينه ود كه من را به زندگي پيوند مي دادباز يك حسي بو د به زندگي من معني مي داد اما الان چي يك سينه خالي از احساس سرده سرد هيچ چيز هم توش نيست شدم عين يك آدم آهني تازگي ها مثل يك �لز سرد شدم عين يك قطعه سرب �كر كنم به عشق احتياج دارم كاش تركم نمي كرد ‎
نمي دانم چه حكمتي هست ملتهاي جهان سوم براي جهاني شدن لحظه شماري مي كنند اما در خود كشورهاي صنعتي در مخال�ت با اين كار راه پيمايي راه مي اندازند
يك ساندويچي داريم بغل دانشكاه بچه ها بهش پرويز ميكروب مي گن راستش رو هم بخواهي آخر كثا�ت كاري هست اما خوب چون هم نزديك دانشگاه است و هم ارزان تبديل شده به پاتوق ماها ديروز بعد از ا�طار ر�تيم پيش اين پرويزتا يك چيزي بخوريم چون كلاس داشتيم تو همين هول و ولا كه بخوريم نخوريم يك مامور با ريش پرپشت و با يك اوركت بدبو وارد ساندويچي شد و گ�ت ببينم ك يداره اينجا روزه مي خوره آقا ما رو مي گي ديگه از خنده اشكمون در اومده بود آخه يه ده دقيقه اي بود كه اذان را گ�ته بودند
اين موقع سال بري من هميشه يك حال و هواي نوستالژي داره نمي دانم چرا اما عجيب دلم مي خواست تا توي سالهاي 1320تا 1340 زندگي مي كردم حس مي كنم آن سالها انسانها دقيقا شكل خودشان بودند چقدر دلم مي خواست مي توانستم بروم خيابان لاله زلر توي يكي از اين كا�ه هاي قديمي بنشينم يك نوشيدني بخورم يا بروم سينمايي كه تازه داره دختر لر را نمايش ميده نمي دانم چرا اين �كرها بسرم زده شايد تاثير كتاب روايت كار بزرگ علوي باشه كه بااينكه دو سال هست كه خواندمش عجيب من را به آن حال و هوا برده

Sunday, December 02, 2001

چند روز است وب لاگ حسين درخشان به روز نشده اگه كسي ازش خبري داره ما را هم در جريان بگذاره كه نگرانش هستيم
آن چيزي كه باعث مي شود تا انسان وادار به نوشتن شود تنهايي است انسان تا زماني كه كسي را دارد �رقي هم نمي كند كه اين كس چه نسبتي با او داشته باشد با يان �رد درددل مي كند و آنروز كه حر�هايش را با ديگران قسمت كرده احساس سبكي مي كند
اما هستند كساني هم كه كسي نيست تا حر�هايشان را دردهايشان را با آن قسمت كنند اين ا�راد غالبا تنهايي خود را به قالب يك متن يك داستان و حتي يك شعر در مي آورند بزرگترين نويسندگان بهترين شاعران تنهاترين انسانها بودند و اين يك اصل است
تصور انسان بودن انديشه اينكه كه هر روز بايد حركتي نو را انجان دهي همه و همه عامل حركت است انسان بي انديشه اينكه �ردايي بهتر و زيباتر در انتظارش هست تبديل به ماشيني خواهد شد كه هر صبح �قط به خاطر اينكه از خواب بيدار شود چشمانش را باز مي كند براستي آيا همه ما دچار اين يكنواختي نشده ايم

Saturday, December 01, 2001

هر كارمندي وقتي احساس مي كند كه واقعا پيشر�ت كرده كه نوشابه را دانه اي نخرد جعبه اي بخرد
اوايل با خودم �كر مي كردم چرا وقتي كسي از شعر يا داستاني كه من پسنديده ام خوشش نمي آيد ناراحت مي شوم
اين از خودخواهي بشر است كه مي خواهد همه مطابق با ميل و سليقه او ر�تار كنند و زندگي خود را منطبق بر نظرات او قرار دهند و گرنه انسان مي تواند از يك شعر نقاشي يا داستان لذت ببرد به من چه كه ديگري در مورد آن اثر بي اعتناست اما همه اين بي اعتنايي را توهيني به خود مي پندارند
بدتر از اين ت�كر اينست كه مردم عادي كوچكترين اجزا زندگي خود را به ديگران تحميل كنند با همان تيغي صورتت را بتراش كه ديگري من مي تراشم همان رنگ لباسي را بپوش كه من مي پوشم همان روزنامه اي را بخوان كه من مي خوانم
امروز يك ات�اق جالب برام رخ داد و آنهم اينست كه امروز توانستم بهزاد عزيز همشهري خودم صاحب وبلاگ تخته سياه را ملاقات كنم انسان بسيار نازنيني هست من كه ازش خيلي خوشم آمد كلا آدم مثبتي هست
در ملاقات با بهزاد در مورد خيلي ا زمسايل صحبت كرديم نمي خواهم زياد وارد جزييات بشم تا خسته بشين اما بيشتر در مورد وب لاگها صحبت كرديم و اينكه چطوري به طور صعودي تعدادشان ا�زايش مي يابد بهزاد بيشتر معتقد بود كه كي�يت كار مهم است و حر�هايي از اين قبيل راستش يك �كري به ذهنم رسيده كه اگر عمل بشه خيلي جالب خواهد شد و آنهم اينست كه وبلاگ نويسهاي ايران يدر يك قرار دسته جمعي شركت كنند تا همديگر را بهتر بشناسند و هم بتوانند معلومات و دانش خود را هم منتقل كنند ات�اقا بهزاد هم با اين �كر بسيار موا�ق اميدوارم هرچه زودتر اين امر خير ات�اق بي�تد

Friday, November 30, 2001

ببينيد حر� زدن چه چيز و حشتناکی است که بزرگترين احترامها يک دقيقه سکوت است
�ردا يک امتحان سخت دارم با اينکه سه چهارتا کتاب در موردش خواندم اما باز هم بلد نيستم خدا �رد را بخير بگذراند
ايران سرزمين تناقضات عجيب و غريب هست هيچ کشوری به اندازه کشور ما دچار چندگويی و تناقض نيست به عنوان مثال همين صدا و سيما خودمان را ببينيد در راديو جوان از صبح تا شب انواع اقسام گويندگان بسيار محترم و �هميده جوان را تشويق به عاشقی می کنند از جوان می خواهند تا دوست بدارد تا به مقام بالای معنوی برسد اما تا اين جوان تصميم می گيرد تا با عشق خود به يک گردش برود ده ها پليس و کميته و بسيج و هزار جور مصيبت ديگر از آسمان ظاهر می شوند و جوان بيچاره از عشق خود به جای حاصل معنوی چند شب بازداشت و چند ضربه شلاق را به هديه می برد راستی که مملکت ما سرزمين عجايب است

Thursday, November 29, 2001

من پرايد دارم پس هستم
يکی از بدترين خصيصه های ديکتاتوری غير قابل کنترل بودن آنست اگر ملت اجازه بدهد که خ�ي� ترين شکنجه ها درباره خطر ناکترين عنصر ضد ملی عملی شود چه تضمينی وجود دارد که بهترين آدم ها از بدترين شکنجه ها مصون بماند ؟
اگر ملت اجازه دهد ضعي� ترين سانسور در مورد کثي� ترين و ضد مردمی ترين نشريات اعمال شود چه تضمينی وجود دارد تا ملی ترين نشريات مورد سانسور قرار نگيرند ؟
ديکتاتوری خوب رويای ايده آليستهاس ابله است چرا که ديکتاتوری خوب وجود ندارد و به �رض محال هم که وجود داشت آيا اين خوبی به تمام دستگاه حکومت از بالا تا پايين منتشر خواهد شد ديکتاور خوب و ديکتاتوری خوب وجود ندارد مگر آنکه �رشتگان از آسمان به ز مين بياييند و آدميان را اداره کنند
کودک به پدر خود گ�ت می خواهم اسباب بازی بخرم به من پول بده
پدر گ�ت چقدر لازم داری ؟
کودک پاسخ داد هزار تومان
پدر در جواب کودک گ�ت من روزی به تو صد تومان خواهم داد و تو اين پولها را جمع کن و روز دهم اسباب بازی را بازی را بخر
کودک در جواب پدر گ�ت من نمی توانم صبر کنم همين الان می خواهم
پدر گ�ت تو بايد صبر کنی و بايد بياموزی که شکيبا باشی و برای هر چه باارزش و گرامی است رنج بکشی همين رنج است که آنرا در برابر تو با ارزش خواهد گرداند
اگر آنرا ساده .و آسان بدست بياوری آنرا زود خواهی شکست و از دست خواهی داد
کودک به ظاهر قانع شد و هيچ نگ�ت
مادر دور از چشمان پدر اسباب بازی را برای کودک خويش خريد
و کودک به پدر خود چنين گ�ت
تو می پنداری که من هر اسباب بازی را تا آخر عمر خويش نگهداری خواهم کرد و دوستش خواهم داشت مگر من اسباب بازی �روشی می خواهم باز کنم من آنرا آن اندازه که لازم است دوست خواهم داشت و همان مدت که لازم است آنرا نگه خواهم داشت بعد آنرا می شکنم يا تکه تکه می کنم اين برای من دانايي ببار خواهد آورد اما اين بازيچه را نه به خاطر خودش بلکه به خاطر مادرم دوست خواهم داشت و زمان بيشتری را با آن سپری خواهم چرا که اين يادگار مادرم هست و اين عشق است

Wednesday, November 28, 2001

بالا خره من هم تصميم گر�تم کنتور روی وبلاگ نصب کنم يعنی از قبل داشت و حالا شما هم می توانيد ببينيد خوب اين هم از اين
جوان ايرانی محجوب �عال مومن پاک متدين شهيدپرور نماز شب خوان همانی که هر روز و هر شب در مقابل مدارس دخترانه منتظر می ايستد و ساعتها انتظار خوردن زنگ را می خورد همانی که از نسل انقلاب است و يادگار يک ن�ر چقدر هم مو�ق بوده اند در هدايتش همان جوانی که بی شک شبی را در منکرات به سر رسانده است همان جوان ايرانی
هملتهای وطنی در ص� اتوبوس با خود چنين می گويند ايستادن يا نشستن مسئله اين است
راستش عجيب �کر مشغول هست اين روزها تبديل شده ام به يک آدم آهنی صبح بلند می شوم و تا عصر سرپا هستم واقعيتش چون روزه هم نمی گيرم گرسنگس هم از طر� ديگه �شار می آورد به نظر من ناعدالتی بالاتر اين نمی شود که عده زيادی که در اکثريت قرار دارند به خاطر اقليت ديگری زمانی طولانی از خوردن و آشاميدن محروم بشوند اين عمل يعنی تحميل

Tuesday, November 27, 2001

چيزی هست بين خشکی و چاپلوسی بين سردی و بادمجان دور قاب چينی و آن سخن محبت آميزی هست که کسی را شاد کند
نمی دانم چه اصراری دارند برخی ا�راد اصرار دارند تا باطن خود را در پشت يک لباس مصنوعی پنهان کنند ا�رادی که سابقه آنها انديشه آنها و حتی ذهنيت حاکم بر ر�تارشان بر ديگران معلوم است چه اصراری دارند تا در پشت قالبی پوشالی در پشت لباسی رنگين وننگين پنهان کنند اين آدمها نه تنها خود را می �روشند بلکه انسانيت خود را زير سئوال می برند
نوشتن وب لاگ هيچ خاصيتی هم که نداشته باشد یک مزيت خيلی خوب دارد و آن اينست که آدم خود را ت�کرات خود را انديشه های خود را در معرض قضاوت قرار می دهد واقعيت امر اينست من وقتی می بينم دوستی آشنايي در مورد مطلبی که نوشته ام نظر می دهد بسيار خوشحال می شوم چون اين نظرات به نحوی بازتاب ت�کرات من در ميان انسانهايی است که می شناسمشان يا حتی نمی شناسم به هر حال وب لاگ نويسی راهی جديد و البته مديون تکنولوژی جهت حرکت به سوی آزادی بيان است اميدوارم همچنان ادامه يابد

Monday, November 26, 2001

در ت�کر ملت ما تناقضات بسياری وجود دارد از جمله در مورد خدا الان با يک مثال ساده می خواهم حر�م را بزنم �رض کن مردی کودک مرد ديگری را به قتل برساند و قاضی در دادگاه حکم دهد که کودک مرد قاتل بايد به قتل برسد اگر چنين ات�اقی بي�تد همه قاضی را نادان و ستمگر می خوانند اما اين عمل را به خدا نسبت می دهند و در عين حال او را دانا و عادل می دانند راستی تناقض آشکاری نيست
برخی از ا�راد حقارت انديشه های خود را ذلت ت�کرات خودی در پشت هيبتی مخو� و بزرگ پنهان می کنند تا کسی به خقارت آنها خ�ت آنها به کوته �کری که دچارش هستند پی نبرد اما تلاش اين ا�راد هميشه به بن بست می رسد آين ا�راد در ميان حبابی تو خالی زندگی می کنند که اين حباب به زودی من�جر می شود و آنها در می يابند که در اين دنيا تنها هستند
قابل توجه ر�قايي که هوس زن گر�تن کردن‌؛ يکی از علما �رمودند که مردهای مجرد در زندگی به آینده چشم دوخته اند و مردان متاهل به گذشته

Sunday, November 25, 2001

راستش خيلی می خواهم از کار جديدم براتون بنويسم مديرعاملمون که آدم خيلی نازنينی هست که من خيلی ازش خوشم مياد خيلی مقرراتی هست اما خشک نيست يک خانم همکارم هست که خيلی خانم خوبی هست خلاصه جای بدی نيست و تازه یک خاصيت هم داره که کلی سوژه تازه گيرم مياد که حتما براتون می نويسم
خصو�صيت بارز دموکراسی شرقی اين است که اجازه ابراز مخال�ت می دهد اما از ابراز مخال�ت سخت ناراحت می شود
راستش امروز يک ن�ر گوشم را به صورت مجازی بدجوری پيچاند راستش يکی از اساتيد بود کلی تشر به من زد که تو وب لاگت چرت و پرت ننويس والا راستش ما که ن�هميديم اين وب لاگ چه بدی به کسی کرده يه استاد ديگه هم سرکلاس گ�ته که اين سپهر که وب لاگ راه انداخته
من ترم پيش يه ده دادم به زور قبول شد ای بابا چه دنيای کوچيکی هست باران جون ما رو تحويل بگير
معذرت می خواهم به خاطر اينکه نتوانستم ديروز براتون بنويسم راستش دو تا دليل داشت اول اينکه يک کار پيدا کردم و ديروز اولين روز کاری بود در نتيجه خسته بودم و نتوانستم بنويسم دليل دوم و محکم تر اين که سرويس دهنده ای که من ازش اشتراک دارم ديروز کلا قطع بود امروز هم هر کاری کردم تا باهاشون تماس بگيرم نشد �کر کنم از اين قانون ترسيدن و در ر�تن آخه يکی نيست بهشون مگه اگه قرار در بری چرا پول دانشجو جماعت رو می خوری و در می ری بعدش می گن دانشجو اين کار و کرد اون کار رو کرد بيچاره دانشجو که يکی شهم من باشم

Friday, November 23, 2001

بعضى آدمها آنقدر سرد هستند كه به هنگام ديدارشان بايد پالتو پوشيد وبعد از ديدارشان بايد كمى شكلات خورد تا سردى حضورشان را جبران كند
از آدمهاى خشك و سرد كه خود را در چهارچوب يك سرى قوانين پوچ و خشك ادارى محدود سخت بى زار هستم اين آدمها احساسات انسانى خود را روابط اجتماعى و حتى زندگى شخصى خود را در چهرچوبى سخت خشك محبوس مى كنند براى دوستى با اين نوع از ا�راد جامعه بايد وقت قبلى بگيرى و براى اينكه از او چيزى را به عاريت بگيرى بايد حتما يك كاغذ بازى طولانى را پشت سر بگذارى اين ا�راد حقارت خود را ضع� شخصيت ىخود را در پشت اين قوانين پنهان مى كنند هر چند كه به زودى تنها مى مانند چرا كه تناه ترين دوستان اين ا�راد آنها را در ميان همان كاغذها و حكمها به گور مى سپارند
از آدمهاى خشك و سرد كه خود را در چهارچوب يك سرى قوانين پوچ و خشك ادارى محدود سخت بى زار هستم اين آدمها احساسات انسانى خود را روابط اجتماعى و حتى زندگى شخصى خود را در چهرچوبى سخت خشك محبوس مى كنند براى دوستى با اين نوع از ا�راد جامعه بايد وقت قبلى بگيرى و براى اينكه از او چيزى را به عاريت بگيرى بايد حتما يك كاغذ بازى طولانى را پشت سر بگذارى اين ا�راد حقارت خود را ضع� شخصيت ىخود را در پشت اين قوانين پنهان مى كنند هر چند كه به زودى تنها مى مانند چرا كه تناه ترين دوستان اين ا�راد آنها را در ميان همان كاغذها و حكمها به گور مى سپارند
نمى دانم چه وقت ايران تبديل به سرزمينىمى شود كه به جاى چاقو و پنجه بوكس گ�تگوى آزاد و سالم در آن جانشين شود و يا به جاى برهم زدن تظاهرات آنقدر شعور سياسى جامعه بالا برود كه جمعيتى چند ميليونى بر سر چهارراهى بياستد وراه بدهد به گروهى هر چند اندك كه مى روند و زنده باد آنها را مرده باد مى گويند و مرده باد آنها را زنده باد در �كر ايجاد چنين جامعه اى انسانى باشيم

Thursday, November 22, 2001

اگر کاريکاتو ريست بودم حتما ت�صوير يک سرباز آمريکايی را می کشيدم که با پوتينهای زمخت خودش پا روی صورت يک ا�غانی گذاشته وبا دست چپش در حال �شار دادن يک �لس�طينی است و با دست ديگرش در حالی که بن لادن را نشان می دهد می گويد آهای مردم ببينيد اين وحشی ترين مرد جهان است
وقتی بچه شما در آتش گر�تار می شود شما بی درنگ خود را در آتش می اندازيد و �کر سوختن و زير /اوار ماندن را حتی برای يک لحظه هم به ذهن شما خطور نمی کند چرا که اين �کر ها مال زمانی است که بچه همسايه در آتش مانده برای بعضی ها آزادی و عدالت حکم بچه همسايه را دارد
اگر به برنامه نويسی در زمينه بازيهای کامپيوتری هستيد اين سايت نکته شروع خوبی برای شماست اين سايت بریا کسانی که به زبان سی وارد هستند بسيار مناسب است
چگونه اينترنت را آموزش دهيم

:مرحله چهارم
در اين مرحله ما کاملا آماده هستيم تا کلاسها را آغاز کنيم چون قرار است ما اينترنت آموزش دهيم بنابراين به تنها چيزی که احتياج نداريم اشتراک اينتر نت می باشد در اين مرحله ما با است�اده از اشتراکی که قبلا در منزل داشتيم تعداد از ص�حات سايتهای مختل� را مرور کرده و آنها را ذخيره می کنيم سپس در يک �رصت مناسب آنها را به محل آموزش منتقل می کنيم دقت کنيد که سايت های مرور شده را دارای گرا�يک زيادی باشند تا کاربرها با همين تصاويرمشغول شوند برای آموزشگاههای پسرانه است�اده از سايتهای پورنو توصيه می شود
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
مرحله پنجم
شما اکنون چندین ساعت از کلاسها را پشت سر گذاشته ايد و دانشجويان شما ياد گر�ته اند که در قسمت آدرس بار آدرس دابليو دابليو دابليو دات ياهو دات کام را به همين ّشيوه �ارسی بنويسند در اينجا شما به پايان کار نزديک می شويد و لازم است تا تعدادی گواهينامه بين المللی را آماده کنيد تا در انتهای دوره به دانشجويان عزيز خود تقديم کنيد
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
مرحله ششم
به تمامی دانشجويان خود يک آدرس ايميل که از ياهو به مبلغ بسيار گزا�ی تهيه کرده ايد به عنوان يادبود بدهيد �راموش نکنيد شما جهت خريد اين آدرسها ساعتها با مسئولان ياهو بحث کرده ايد ذکر اين نکته در پايان ترم ضروری است
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
مرحله پايانی
با اعطا گواهينامه دوره پايان می يابد �راموش نکنيد که برای ترم جديد تبليغات برای ثبت نام انجام دهيد همچنين چون شما بهترين مدرس در سطح کشور هستيد نبلغ شهريه ها را هم دوبرابر يا حتی سه برابر کنيد

Wednesday, November 21, 2001

امروز نمی توانم سايت معر�ی کنم معذرت مي خواهم
چگونه اينترنت را آموزش بدهيم
--------------------------------------------------------------------------------
اين کلاسها برای چه کسانی م�يد است ؟
برای کسانی که می خواهند آموزشگاه راه بياندازند -
- برای کسا نی که می خواهند پول مردم را بالا بکشند -
...............Ùˆ-
--------------------------------------------------------------------------------
:وسايل لازم
تعدادی دانشجوی از همه چيز بی خبر -
: توضيح
منظور از همه چيز کامپيوتر است
تعدادی برگ رسيد جهت پرداخت در قبال شهريه -
يک ن�ر جهت تدريس -
: توضيح
�رد انتخابی الزاما بايد در يک رشته غير از کامپيوتر تحصيل کرده باشد رشته های انسانی در اولويت قرار دارند
حداکثر تعداد سه عدد کامپيوتر مدل پايين و از رده خارج -
محلی برای تشکيل کلاس -
توضيح هر محلی که بتوان يک پارچه بزرگ تبليغاتی سر در آن نسب کرد مناسب است
-----------------------------------------------------------------------------------------
:نحوه آغاز کلاسها
ابتدا تعداد زيادی تبليغات چاپ کرده و بر در و ديوار شهر می چسبانيم در اين مرحله انتخاب شعارهايي که موجب جذب مشتری شود و نشان دهد ما با ديگران مت�اوت هستيم بسيار مهم است البته هر چقدر مقدار تبليغات زياد تر باشد و هر چقدر بی ترکيب باشد بهتر است
:مرحله دوم
يکی از اقوام نزديکمان را جهت مربی گری انتخاب می کنيم در اين حالت آگاه نبودن �رد مورد نظر ا ز انواع ابزارهای طراحی وب الزامی است نکته مهم در اين مرحله اين است که از جوانان مستعد و کارگشته که کاری جز بازی کردن با شبکه را ندارند اصلا است�اده نکنيم چرا که اين جوانها که مخشان در اثر استعمال بی از حد از شبکه تاب برداشته اصولا نمی دانند اينترنت چيست و ما در اولين �رصت اين مسئله را به آنها می گوييم

:مرحله سوم
شما در اين مرحله مو�ق شده ايد استاد خود را يا�ته و با او قرار داد ببنديد و اکنون زمان آن رسيده که ثمره تبليغات خود را بگيريد حالا شما مو�ق شده ايد تعدادی حدود 15 ن�ر را برای کلاسهای خود ثبت نام کنيد و مبلغ سی هزار تومان از هر کدام به عنوان شهريه دريا�ت داريد اکنون زمان است�اده از برگها ی رسيد �را رسيده است هر يک از قبض ها را به نام يکی از دانشجويان صادر کنيد



بقيه �ردا در وب لاگ برگ

Tuesday, November 20, 2001

بالاخره بعد از يک ه�ته دوری از دانشگاه امروز ر�تم سر کلاس اما استاد نيومده بود کلی حالمون گر�ته شد

از �ردا چگونه اينترنت را آموزش دهيم
يک ن�ر از دوستان محا�ظه کار بنده چند روز پيش به من يواشکی گ�ت که همه وب لاگر ها تحت نظر هستند و می خواهن دستگيرشان کنند گ�تم داداش ما که ترسی نداريم �وقش می خواهن با يک دسته جوان خوره شبکه چی کار کنند اعدامشون می کنند زندان می برند يا نه
گ�ت نه داداش قرار هست همه شون رو از است�اده از اينترنت محروم کنند
گ�تم وای پس بگو می خواهن شکنجه روحی بدن
راستش وقتی تصور می کنم که نتونم يک ماه ميل ها مو چک کنم دق می کنم
دوستانی که به نجوم علاقه دارند اين سايت برای شروع خيلی م�يد است در ضمن کسانی هم که قبلا اطلاعات دارند می توانند از اين سايت هم لذت ببرند
اينهم يک سايت خوب در مورد موتورهای جستجو سايت دارای يک مرکز مرور و مقايسه عالی در مورد موتورهای جستجو هست که ديدنش ضررنداره
می توايک سايت آلمانی و جالب در مورد تاريخچه اينترنت و باقی قضايا علاوه بر اينکه نيد تاريخچه اينترنت را در سالهای مختل� ببينيد می توانيد ات�اقات جالبی را هم که در آن سال رخ را نيز مرور کنيد

Sunday, November 18, 2001

تبريز امروز روز پر بر�ی را پشت سر گذاشت همچنين تمام آذربايجان هم پر بر� بو داز اردبيل هم خبر دارم که روز بر�ی داشتن همينطور اروميه راستش رو بخواهين آذربايجان تو زمستان زيبايی خاص خودش رو داره چقدر دلم می خواهست الان به قلعه بابک بروم حتما مثل تمام زمستانها راهش مسدود شده و بايد پياده روی کرد چه لذتی دارد قدم زدن روی بر�های بکر که کسی هنوز لگد مالش نکرده